ملا محمد مومن كرمانى
250
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
القصه ، آن روز ، خان عظيم الشان با قشون ظفر توامان تا كهنگ « 1 » متعاقب بلوچ رفته ، چون آن ملاعين ، درختان گز و نخيلات قريه سيف را مكمن خود ساخته بودند ، جنگ را جايز ندانسته ، به خبيص آمدند . روز ديگر به قشون ، به قدر احتياج ، سرب و باروط داده ، نواب خان از خبيص سوار ، و متوجه حسنآباد و شور [ و ] « 2 » كه دو محل از رستاق خبيص ، و منزل بلوچان شده بود - گرديدند و در ساعت دويّم روز ، نزديك آن مخاذيل رسيده ، از طرفين شروع به انداختن گلوله صاعقه كردار شد . در اندك زمانى جمعى كثير از آن جماعت مخذول مقتول ، و شتر بسيارى نيز به ضرب گلوله و بادليج و تفنگ كشته شده بود - و نزديك بود كه دست در دامان استيمان استوار سازند - نسيم ، اندك حركتى نمود كه موجب تأمل تفنگچيان در كماندارى شد ، و آثار كسوف نيز در بشرهء نورانى آفتاب ظاهر گرديد ، كه آن نيز سبب تأخير جنگ شد . « 3 » بعد از ساعتى كه آفتاب انجلا پذيرفته ، كسوف زايل شد ، تفنگچيان شروع به كماندارى نموده ، جمعى از بلوچ را به قتل رسانيدند . در آن روز جمعى از اساراء « 4 » يزد و بيابانك را مستخلص نمودند ، و جماعت بلوچ ، خود را به گزستان رسانيده ، روز ديگر ، آن جماعت فرار ، و به سمت زنگى
--> ( 1 ) - 16 آبادى به اسم كهنگ در جنوب ايران داريم - احتمالا بايد كهنگ در بين راه بيرجند به خبيص باشد . ( 2 ) - شورو ، مربوط به زرند است . ( 3 ) - اين دومين مورد در تاريخ است كه خور گرفت ، مردم را از جنگ بازداشته ، دوهزار و ششصد سال پيش كه دولت ماد و ليدى با هم مىجنگيدند ، در كنار رود هاليس ، خورشيد گرفت . سپاهيان آن را دليل خشم خدايان دانستند و صلح كرده رود هاليس ( قزل ايرماق ) را مرز قرار دادند ( 28 مه 585 ق . م ) و پادشاه ليدى دختر خود را به وليعهد داده و صلح برقرار گشت . كاش آدميزاد قرن اتم نيز ، در مورد پايان جنگها ، به جهالت دو هزار و پانصد سال قبل از آن بازمىگشت ، و از خدا كه نمىترسد لااقل از كسوف مىترسيد . ( 4 ) - اساراء ( ؟ ) يك جمع اسير به صورت اسارى نيز آمده است و البته صورت معمول آن اسراء است .